اين ناقوس نيلوفر است يا شعبده چشم هاي اهويي اساطيري؟كه ماه را بر صحنه ي مرداب به پاي كوبي كشانده است !!
بهار گندمگون من
اين كلاه حصيري را بر سر خورشيد هم كه بگذاري باز هم صداي پيانويي كه از ان سوي جنگل ها به گوش
مي رسد ديوانه اش خواهد كرد
كجاي پنجره هاي گم شده بودي؟؟
كه مرگ من را زيرر رگبار برگ هاي پاييزي نديدي
از من كه گذشت ...
من نگران ان پرستوي كوچك هستم كه هنوز مردن را ياد نگرفته و نمي داند بدون او هم بهار با گيتاري كه بر
شانه هايش اويخته است به دروازه ي شهر مي رسد
من نگران سوگل باغ ارزو هايم هستم كه هنوز نمي داند كه در باران عطر عود و زيتون هم ممكن است ستاره
اي بيوفتد و پروانه اي پر پر بزند
بهار من .بهار گندمگون من
من از همان شبي كه اسب زمستان يال هاي سپيدش را به نوازش باد مي سپارد كنار كلبه ي رويا هايم به
انتظارت نشسته ام تا ترانه اي كه دخترك دريا برايت نوشته است را به دستت برسانم .فردا اگر نبودم
يادت نرود سري به اشيانه ي گنجشك ها بزني
دستي بر سر شكوفه ها بكشي
و اگر مثله هميشه
سوگل باغ ارزو هايم ترسيده بود
گل سرخي از طرف من به او بدهي
و به يادش بياوري قرن هاست كه فردا روز بهتري هست
روزي بهتر از امروز ...
سلام
بهار سال 1389 رو به تمامي شما عزيزان تبريك ميگم و اميد وارم سالي توام با موفقيت رو پشت سر
بگذاريد همچنين از خدا سپاس گذارم كه فرصتي ديگر رو براي من گذاشت تا سالي ديگر رو به ترانه و بهاره
عزيزم تبريك بگم .اميد وارم ساليان سال زنده و پاينده باشه
دوستتون دارم
بهار يكهزار و سيصد و هشتاد و نه
با احترام ويژه به همگي نرگس بخشيان